سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
49
مذكر احباب ( فارسى )
[ 11 ] ذكر جميل محمّد همايون پادشاه بن محمد بابر پادشاه بن سلطان عمر شيخ - نوّر الله تعالى مضجعهم « « 1 » » ذات حميدهصفات آن پادشاه جمجاه انجم سپاه گردون بارگاه ، مستجمع اوصاف سنجيده و اخلاق پسنديده بود « « 2 » » و با وجود كثرت مشاغل جهانگيرى و جهانبانى « « 3 » » به تحصيل علوم و سخندانى شغل مىنموده « « 4 » » و تكلّم بديعش در فصاحت و بلاغت درجهء عليا داشته ، و منطق شيرينش به مضمون : « خير الكلام ما قلّ و دلّ » 28 در الفاظ قليل قصير « « 5 » » معانى كثير بيان مىكرده ، « « 6 » » و دقيقهاى فرو نمىگذاشته ، و اطناب در انشاء جايز نمىداشته « « 7 » » . نظم سخن را پايه گر اعجاز باشد * طرازِ خلعتش ايجاز باشد و به جنسِ علوم نسبتش به نوعى بود « « 8 » » كه بنان بيان در اشاره به تعريف « « 9 » » آن عاجز است خاصّه در حكميّات « « 10 » » به رياضى ميل كلّى داشته ، پيوسته نقطهء اعتدال طبع معدّلش « « 11 » » در تحت معدّل النّهار مىبوده « « 12 » » و نظر تقويم مسيرش « « 13 » » سير منطقة البروج مىنموده « « 14 » » . ساحت سطح مستوى ذهن مستقيمش نه چنان محاطى است كه خطوط شعاعى بصر « « 15 » » عقل به احاطه از آن نشانى تواند نمود « « 16 » » و دايرهء عظيمهء طبع سليمش نه بدانسان محيطى است « « 17 » » كه كرهء افلاك از قطر او نقطهاى تواند بود . بيت مركزِ قصرِ جلال تو محيطى است چنان * كه بود نقطهاى از قطرِ وى اين نُه طارم و هرچند در سطح اجسام طول « « 18 » » مديد و عرض بعيد پديد مىآمده ، فرس فراست در آن [ 11 ] :
--> ( 1 ) . P ذكر جميل محمد همايون پادشاه غازى بن محمد بابر پادشاه غازى H + گورگان ( 2 ) . P , K ذات پسنديدهء پادشاه جمجاه انجم سپاه مستجمع صفات سنجيده بوده . ( 3 ) . P مشاغل جهانبانى ( 4 ) . P و شغل به تحصيل علوم مىپرداخت ( 5 ) . P الفظ قصيره ( 6 ) . P معانى كثيره ادا نموده . ( 7 ) . K در انشا نمىگذاشته ( 8 ) . P بوده ( 9 ) . P زبان بيان در تعريف ( 10 ) . K از كليّات ( 11 ) . P اعتدال خط معتدلش ( 12 ) . P معدّل النهارى بود ( 13 ) . P منيرش ( 14 ) . P مىنمود ( 15 ) . K بصر + را ( 16 ) . K خواهد نمود ( 17 ) . K طبع سليمش به چنان محاطى است ( 18 ) . P « طول » ندارد